اشاره:
درشماره چهارم صدسالگی برایتان قسمت اول مصاحبه محمد رضا فرجاد را با نورالدین نوری بنیانگذارو موسس سازمان شهرستانهای روزنامه اطلاعات را آوردیم و اینک این دومین و آخرین بخش این مصاحبه را می خوانید:
نورالدین نوری :
در آن زمان هفتاد هشتاد نفر فروشنده با موتورهای سه چرخه روزنامه را از دم در چاپخانه تحویل می گرفتند و در سطح تهران توزیع و عرضه می کردند و حساب و کتاب آنها در یک دفترچه به صورت دستی در اتاقکی در داخل روزنامه انجام می شد.
مواجه شدن با کروکدیل دربلوچستان
پیشنهاد را پذیرفتم واتاقی در داخل موسسه در اختیارم قرار گرفت . برای رفتن به شهرستانها ، وسیله ای هم تدارک دیدند . خودم رفتم و یک دستگاه استیشن اتاقدار را از کارخانه تحویل گرفتم . حرکت به شهرستانها آغاز شد . در مرحله اول قرار شد دفاتر نمایندگی روزنامه در مراکز استانها دایر شود . اصفهان اولین شهری بود که دفتر اطلاعات در آنجا دایر شد . باید از نظر توانمندی و علاقه مندی ، به تمام کسانی که در شهر ها کار فروش کتاب و نشریات را بر عهده داشتند سر می زدم و بهترینها را انتخاب می کردم. مشقت ها و مخاطرات تمام شدنی نبود . چهار سال طول کشید که به یک یک مراکز استانها و شهرهای بزرگ بروم و نماینده انتخاب کنم . این دفاتر بایستی در آینده وظیفه انتخاب نماینده فروش در دیگر نقاط استان ها را بر عهده می گرفتند . غیر از استیشن ، رفتن به شهرستانها با هواپیما، قطار و اتوبوس هم صورت می گرفت و یک بار در سیستان و بلوچستان کار به اجاره شتر جمازی رسید ! در ساحل دریاچه هامون در سیستان ، بی آنکه بدانم چه خطری در کمین است ، از شتر پیاده شدم و به طرف دریاچه رفتم که ناگهان با کروکودیل گرسنه که از آب بیرون جست مواجه شدم . شتر بان به سرعت مرا از ساحل دور کرد و خطر آنها را گوشزد نمود .
یکبار در یکی از سفرها به طرف غرب کشور در گردنه اسدآباد به علت یخبندان ، اتوبوس از حرکت بازماند و بعد از اینکه مدتی همراه مسافران آنرا هل می دادیم ، سرانجام راننده توصیه کرد هر کس تمایل دارد ، پیاده به طرف گردنه بعدی که قهوه خانه ای در آنجا هست حرکت کند ، من پیاده راه افتادم و برای اولین بار در طول زندگی ام یخ زدن تدریجی دستها و ساق پایم را تا رسیدن به قهوه خانه شاهد بودم . دیگر توان حرکت نبود ، دست ها و پاهایم از اختیار خارج شده بود . به قهوه خانه که رسیدم یکراست به طرف بخاری هیزمی که لبه ی بالایی آن پرازشن داغ بود رفتم و دستانم را روی شن ها گذاشتم . اصلاً داغی آنها را احساس نکردم در حالی که مسافران از این حرکت من هاج و واج مانده بودند . دقایقی طول کشید که کم کم گرما را احساس کردم و از خطر حتمی جستم .
سفرها و گذرها
سفر به شهرها و پیدا کردن نمایندگان مناسب وقت گیرو پرزحمت بود . خون دلها خورده شد تا اطلاعات در مراکز استانها و سپس در شهر های تابع هر استان دارای نماینده شد و دفاتر مرکزی هر استان در مرحله بعد به دفاتر سرپرستی تبدیل شد و سرپرستان، مسئولیت سرکشی به نمایندگان تابع خود را داشتند و عملکرد آن ها دائم زیر نظر بود که بهترین ها بمانند و آنان که ضعیفتر هستند آموزش ببینند و بالا بیایند .
به موازات انتخاب نمایندگان استان ها ، در تهران ترتیبی داده شد که روزنامه برای رسیدن به موقع به شهرستان ها، دو بار چاپ شود . چاپ اول تا ساعت یک و نیم بعد از ظهر تحویل سازمان شهرستانها می شد تا به هواپیما واتوبوسهایی که در نیم روز عازم شهرها می شدند برسد ومردم آن شهرها بعد از ظهرها به روزنامه دسترسی پیدا کنند وچاپ دوم با یک تا یک و نیم ساعت دیرتر، درسطح تهران توزیع می شد . شبکه توزیع به تدریج چنان گسترده شد که از وسائط نقلیه مختلف از جمله قطار و سرویس های بار بری و خطوط کرایه دیگر نیز برای ارسال سهمیه شهرها استفاده می شد .
با فعال شدن و گسترش دفاتر سرپرستی و نمایندگی، به تدریج فضای صفحات اصلی روزنامه کفاف چاپ خبرهای دریافتی ازاستان ها را نمی داد و به فکر انتشار صفحات خبری برای هر استان افتادم . ترتیب کار چنان بود که روزنامه اطلاعات هر روز یک صفحه کامل را به درج نیازمندیها در تهران اختصاص می داد و آگهی های آن صفحه به درد مردم شهرستانها نمی خورد. قرار شد هر روز این صفحه با تعویض پلاک ، به چاپ خبرهای استانها اختصاص یابد. بدین معنی که استانهای ده گانه ، هر روز به اندازه یک صفحه کامل، خبر و گزارش و عکس اختصاصی از تحولات شهر و استان خود را به تهران بفرستند و آن خبرها هر روز جایگزین صفحه نیازمندی های تهران شود . تدارک آن از نظر فنی پیچیده و پر زحمت بود . بخش فنی می بایست هر روز علاوه بر شانزده یا بیست صفحه روزنامه اصلی، ده صفحه دیگر هم برای استانها آماده کند و ماشین چاپ ده بار برای جابجا کردن صفحه نیازمندیها با صفحه خبری هر استان، متوقف شود و به نسبت تیراژ هر استان آن صفحات را چاپ کند . هنگامه ای به پا شده بود . در استانها ، مردم همان روز یا اول روز بعد خبرهای محلی خود را می خواندند و در واقع روزنامه اطلاعات هر روز یک صفحه کامل را به درج اخبار هر استان اختصاص می داد و این ابتکار و سرعت عمل ، جایگاه روزنامه را در استانها بیش از پیش ارتقاء داد .
وسایل اولیه خبررسانی
نمایندگان استانها برای رساندن خبر به تهران، از هر امکانی که در دسترس داشتند استفاده می کردند. تلگراف و تلفن، دو وسیله روزانه و دایمی بود. عکس ها الزاما با پست یا شرکت های مسافربری ارسال می شد. پاکت عکس و گزارش اختصاصی را مثلا در کرمانشاه به راننده اتوبوس آماده حرکت می دادند و مشخصات راننده و ساعت حرکت و زمان رسیدن آن به تهران تلفنی به سازمان شهرستانها اطلاع داده می شد و پیک ویژه به موقع آن را از گاراژ به روزنامه میرساند. در بعضی شهرها که راه آهن داشتند، بهنگام خبرهای مهم، از شبکه اختصاصی تلفن راه آهن که در صورت خرابی خطوط کاریر با روزنامه همکاری می کرد استفاده می شد. مشارکت و علاقمندی برخی شرکت های مسافربری در این سالها مثال زدنی است. آنان گاه ساعت حرکت سرویسهای اضافی را با زمان انتشار چاپ اول روزنامه تطبیق می دادند تا در این مصاف فرهنگی و پخش سریع تر روزنامه در شهرستانها سهمی داشته باشند. برخی از آنها در بازگشت، پاکت های خبر و عکس و حتی کیسه های نشریات برگشتی را داوطلبانه و سریع به تهران حمل می کردند و دفتر مرکزی این شرکتها به محض رسیدن اتوبوس، روزنامه را از رسیدن بسته خبری آگاه می کرد و در صورت فوری بودن، مستقیما آن را به روزنامه می فرستاد. شکل گیری و شروع فعالیت هیات های مشورتی اطلاعات در تمام شهرهای کشور، در همین سالها تحقق پیدا کرد. اعضای هیات های مشورتی به نسبت جمعیت هر شهر بین ۵ تا ۱۱نفر از بین معتمدین و شخصیت های خبیر و صاحب نظر و نیک اندیش شهر انتخاب می شدند و مشکلات عمده شهر و مردم را در جلسات منظم هفتگی یا دو هفتگی خود مطرح می کردند و این مشکلات با صراحت و بی کم و کاست در صفحهات سراسری و استانی روزنامه اطلاعات منعکس می شد و مسئولان شهر و استان و نمایندگان مجلس بی واسطه در جریان نیازها، پیشنهاد ها و انتقادهای برگزیدگان مردم هر شهر قرار می گرفتند. پیشنهاد ها و مسایل مطروحه در این نشست ها سریعأ مورد توجه نهاد های دولتی و شهرداری ها قرار می گرفت و نسبت به حل و فصل آن اقدام می شد. صفحه سراسری اخبار شهرستان ها و صفحهات استانی این روزنامه در آن سالها پر است از مطالب اساسی و مهمی که در نشست های هیات های مشورتی مطرح می شد و از جمله مهمترین کارهای تاثیرگذار، مردمی و تیراژآور برای موسسه اطلاعات به حساب می آید.
یکی دیگر از نقاط قوت سازمان شهرسنانها، تهیه شناسنامه برای کلیه دفاتر نمایندگی بود. هر شناسنامه، دهها نکته کلیدی از آمار جمعیت باسواد، مراکز عمده فرهنگی، نهادهای اجتماعی و مراکز خدماتی و صنعتی و گردشگری را در خود جای داده بود. تیراژ روز نشریات هم در هر شناسنامه گنجانده شده بود و دفتر مرکزی کار به روز رسانی اطلاعات هر شهرو ارزیابی نهایی برای افزایش یا کاهش تیراژ نشریات در فصول مختلف سال را بر عهده داشت تا سهمیه همواره به نحو متعادل به دفاتر نمایندگی ارسال شود و از ضایعات برگشتی و باطله کاسته شود.
در همین سالها بلحاظ گستردگی و جامعیت پوشش خبری اطلاعات، امکان انتخاب نماینده خبری و فروش نشریات اطلاعات در برخی کشورهای همجوارو چند پایتخت اروپایی نیز فراهم شد. ایرانیان علاقمند به همکاری، مراودات خود را تنها از طریق این سازمان با موسسه بر قرار می کردند و مسئولیت ارسال برخی نشریات و حساب و کتاب آنها تمامأ با سازمان شهرستانها بود...
شما چه نظری دارید؟